سلام.

 

این جمله را همیشه به خاطربسپارید

آیت الله قاضی(ره):هرکس نمازاول وقت بخواند وبه مقامات عالیه نرسد،مرالعن کند.

-----------------------------------------------

اگر ازگناه مطهری ، رجایی هست که بهشتی باشی ، اگرباهنرشهادت آشنایی ، مفتح درهای بهشت می گردی و اگر با همت تقوا پیشه کنی صیاد دلها و مرد دوران خواهی شد.                        

 

کپی برداری از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع بلا مانع است

 


نوشته شده در تاريخ توسط رضا اصغری آذر

 

کلیپ "گروهک های ضد انقلاب و جنایاتی وحشیانه تر از داعش" ،با محتوای سخنان امیرسرتیپ غلامحسین دربندی پیرامون جنایات ضدانقلاب توسط وبلاگ نکته های ناب تهیه و تدوین و در سایت روشنگری منتشر شد.جهت مشاهده و دانلود روی عنوان کلیک کنید.

مقام معظم رهبری(مدظله العالی):این را همه بدانند امروز کشور به شناخت دشمن نیاز دارد.


نوشته شده در تاريخ توسط رضا اصغری آذر

http://rasar.persiangig.com/94-2/ed-system-2.png

 

یادداشت از رضا اصغری آذر

اگر بخواهیم تنها یک حساب اجمالی کنیم،هر دانش آموز ایرانی از بدو ورود به پایه اول دبستان تا زمان دریافت مدرک فارغ التحصیلی از دبیرستان،در هر سال تحصیلی با در نظر گرفتن حداقل آمار، در هفته 1.5 ساعت درس با موضوع آموزش قرآن و تعلیمات دینی در مقاطع تحصیلی می گذراند.اگر با سیستم آموزشی فعلی حساب کنیم،هر دانش آموز تا پایان دوره متوسطه باید 12 سال در مدارس به تحصیل علم مشغول شود.حال 12 سال تحصیلی معادل 108 ماه است! در صورتی که باز هم بخواهیم آمار را کاهش دهیم، 100 ماه را در نظر بگیرید! اگر هر هفته 1.5 ساعت درس مطالعات دینی یا هر عنوانی با موضوع دین و قرآن داشته باشیم و حتی از ساعات پرورشی نیز چشم پوشی کنیم.،در ماه می شود 6 ساعت و در 100 ماه می شود 600 ساعت !!!
این مدت زمان بسیار قابل توجه است.حال قسمت پر اندوه ماجرا اینجاست که با وجود این همه زمان آموزشی و خرج هزینه بیت المال ،اکثر دانش آموزان پس از پایان تحصیلات نه می توانند قرآن را بدرستی بخوانند،نه چیزی از اصول عقاید و معارف می دانند و نه از احکام دینشان آگاهی لازم را دارند.اکنون این میان یک تناقض آشکار و غیرقابل پنهان کردن بین میزان ساعات آموزشی تعلیمات دینی و خروجی این کلاس درسی وجود دارد.آموزش و پرورش با این همه ساعت آموزشی که در اختیار دارد ، چه استفاده ای از آن می برد؟ اشکال کار از کجاست؟!
حقیقت این است که فرزندان این کشور 12 سال از عمرشان را در مدارسی می گذارنند که بی تعارف هیچ چیزش حساب شده نیست،از ساعت های آموزشی اش گرفته تا کتاب های درسی اش.این همه زمان دانش آموزان در اختیار نظام آموزشی است و در عوض آموزش و پرورش 12 سال تحصیلی آنان را در قرنطینه ای به درد نخور نگه می دارد و سپس بدون جامعه پذیر کردن ، وارد اجتماع می کند.
اگر از اشکالات سیستم آموزش و پرورش بگذریم و تنها بر روی نحوه ارائه درس تعلمیات دینی توجه کنیم،به نظر می رسد یکی از علل این ناکامی، ضعف آموزش و پرورش در شناخت افراد متقاضی تدریس و گشوده بودن درهای مدارس به روی همه افراد برای تدریس این درس در مدارس و سهل انگاری در مراحل پذیرش داوطلبان است و این امر نشان دهنده لزوم بازنگری در ملاک های جذب افراد به مجموعه وزارت آموزش و پرورش و بهبود منزلت فرهنگیان می باشد.البته در سالیان اخیر آموزش و پرورش برای جذب معلمان اکثراً از فارغ التحصیلان دانشگاه های وابسته به خود بهره می برد و به همین خاطر لازم است تا در پذیرش این دانشجویان با نهایت توجه و دقت عمل کرد تا شایسته ترین افراد که دغدغه آنان تدریس و ارائه علم به محصلین است وارد این دانشگاه ها شوند و برای حضور بین دانش آموزان پرورش یابند.البته در این میان بعضی دانشجویان دانشگاه های فرهنگیان نیز دل خوشی از سطح علمی دانشگاه و واحدهای مصوب درسی ندارند و معتقدند که در طول این سالها به دانشجویان فن بیان و کلاس داری و نکات تربیتی به میزان لازم آموزش داده نمی شود و مورد توجه قرار نمی گیرد و با این وضعیت معلمان آینده مدارس در جذب و ارتباط گیری با دانش آموزان به مشکل بر می خورند.
علت بعدی این است که بسیاری از معلمان دینی ما از متد آموزشی روز آگاهی ندارند و با همان روش های دهه ها و یا حتی قرن های گذشته و بدون استفاده از ابزارهای نوین آموزشی به تدریس می پردازند و مجموعه آموزش و پرورش هم این ضرورت را احساس نمی کند که با این وضعیت معلمان فردای کشور در جذب و ارتباط گیری با دانش آموزان به مشکل بر می خورند و این امر لطمه جدی به یادگیری و تربیت دانش آموزان وارد می کند. جروم برونر،روانشناس صاحب نظر در عرصه علوم تربیتی معتقد است:«مهم نیست که شاگردان چه می‌آموزند بلکه مهم این است که چگونه می‌آموزند.»
متاسفانه در اکثر کلاس ها کار گروهی وجود ندارد و معلم متکلم وحده کلاس می باشد و تنها معیار ارزشیابی نیز همان روش منسوخ شده حفظ نمودن کتاب درسی است.دانسته های برخی معلمان نیز بروز نیست و نمی تواند پاسخگوی شبهات و سوالات دانش آموزان باشد و آموزش و پرورش اقدامات جدی برای تامین محتوایی و ارتقای اطلاعات دبیران انجام نمی دهد.ثمره این سیستم بعضاً فارغ التحصیلانی هستند که حتی با بهترین نمره ها قبول شده اند اما بعد از چند سال کمترین آموخته ها را به یاد می آورند و گاهاً نحوه برخورد و تدریس معلمان به طوری بوده که پس از اتمام تحصیل با فضاهای مذهبی و مساجد و قرآن نه تنها مانوس نیستند بلکه بیگانه شده اند.
در کنار همه این ها،در چند سال اخیر هم شاهد تست محوری در بسیاری از مدارس مقطع متوسطه خصوصاً مدارس استعداد های درخشان و غیرانتفاعی هستیم .آنچه برای بعضی معلمان دین و زندگی مهم است ،این است که دانش آموزانش بتوانند در کنکور درصد بالایی از تست ها را پاسخ بدهند و رتبه بهتری کسب کنند و کاری با انتقال مفاهیم ندارند، فقط در مباحث کتاب متمرکز شده اند و فرصت اندیشیدن و تحلیل را از دانش آموزان می گیرند.البته قسمت هایی از کتاب را هم که از آن در کنکور سوال مطرح نمی شود،لطف نموده و به دانش آموزان خود می گویند که بر روی آن قسمت ها خط بزرگی بکشند تا مبادا آن مطالب را بخوانند و مدیران این مدارس هم به دنبال دبیرانی هستند که بتوانند تست زنی را به بهترین شکل به دانش آموزان آموزش دهند تا پس از کنکور تعداد عکس های بنر جلوی مدرسه شان هر چه بیشتر باشد.در دیدگاه این دانش آموزان هم درس دین و زندگی علم نیست،بلکه وسیله ای است برای رسیدن به هدفی به نام کسب رتبه برتر کنکور و برایشان فرقی نمی کند که چه کتابی برایشان تدریس شود.البته باید اظهار داشت که در مدارس کشورمان کم نیستند معلمان دلسوز و متعهدی که دغدغه آنان تربیت و آموزش دانش آموزان به بهترین شکل است و دانش آموزانی که با علاقه و احساس مسئولیت در کلاس های دین و زندگی حضور فعال دارند که اینجا آنان مورد خطاب ما نیستند.
ضعف های اظهر من الشمس نظام آموزشی آشکار و غیر قابل انکار است ولی اسف بارتر این است که  هیچ اقدام عملی و موثر در راستای اصلاح عیوب وکیفیت بخشی این وضعیت انجام نمی شود و به نظر صاحب نظران و محققان این عرصه اهمیت لازم داده نمی شود و اگر این روال ادامه پیدا کند ،همچنان باید شاهد معیوب بودن چرخه سیستم آموزشی کشور باشیم.
سخن کوتاه کنیم که در حال حاضر با افزایش هجمه فرهنگی جبهه مقابل ،نحوه فعالیت های فرهنگی و تدریس درس دین و زندگی در مدارس خوب نیست و هر چه زودتر باید چاره ای اندیشید و امیدواریم این روال که دانش آموزان پس از ساعت ها حضور در کلاس های درسی دین و زندگی ،نه چیزی از «دین» می فهمند و نه می توانند از آموخته هایشان در «زندگی» بهره ببرند، اصلاح پیدا کند.یاد جمله زیبا و گهربار امام علی(ع) می افتم که در نامه 31 نهج البلاغه خطاب به امام حسن مجتبی(ع) فرموده اند:«إنّما قَلْبُ الحَدَثِ كالأرضِ الخالِيه ما اُلقِيَ فيها مِنْ شيءٍ قَبِلَتْهُ ، فبادَرْتُكَ بالأدبِ قبلَ أن يَقْسُوَ قلبُكَ و يَشتغِلَ لُبّكَ»
دل نوجوان همچون زمين خالى است كه هر چه در آن افكنده شود مى پذيرد ؛ از اين رو، من پيش از آن كه دلت سخت و فكرت مشغول شود به تأديب و تربيت تو پرداختم.


نوشته شده در تاريخ توسط رضا اصغری آذر

امروزه در کشورهای مختلف جهان معمولاً آثار بجا مانده از افراد سرشناس و مشاهیر را جمع آوری و به عنوان میراث به یادگار مانده از آنان حفاظت می کنند تا عموم مردم و آیندگان بهتر با این شخصیت ها آشنا شوند.در کشور ما نیز آثار و لوازم به جا مانده از چهره های ماندگار و تاثیرگذار را در موزه ها یا نظیر آن نگه داری  می کنند و در معرض دید علاقه مندان قرار می دهند.


نوشته شده در تاريخ توسط رضا اصغری آذر

مطالعه تاریخ دفاع مقدس نشان می دهد که این دوران را باید دوران ماندگارترین حماسه ها و ایثار بدانیم که تجلی ایمان و سلحشوری مردم ایران زمین است و شهدای جنگ تحمیلی حقیقتاً مظهر استقامت و پایداری هستند که باید با حماسه آفرینی ها و ازخودگذشتگی های آنان آشنا شویم.

یکی از شهدای نام آشنای این مرز و بوم شهید علی اکبر قربان شیرودی است.همان شهید که وقتی خبر شهادتش را به امام راحل می رسانند،امام خمینی(ره)می فرمایند:«شیرودی از قبل آمرزیده بود» و رهبرمعظم انقلاب درباره اش اینگونه بیان می کنند: «شيرودي نخستين نظامي بود كه من به او نماز اقامه كردم.»

همان شهیدی که در پاسخ به سؤال خبرنگار خارجی که در رابطه با محدوده جغرافیایی پروازهای آینده اش بود، می گوید: «بهتر است نقشه دنیا را نگاه کنید زیرا اگر امام خمینی فرمان دهد در هر نقطه جهان که مرکز کفر است بجنگم، حتی اگر پایتخت ممالک شما باشد، آنجا را به آتش می کشم.»

به خاطر همین غیرت و شجاعتش بود که صاحب نظران جنگ‌های هوایی از شهید شیرودی به عنوان«نامدارترین خلبان جهان» یاد می کنند و شهید چمران او را «ستاره درخشان جنگ کردستان» نامیده و درباره ایشان می گوید:

« هنگام هجوم به دشمن با هلیکوپتر به صورت مایل شیرجه می رفت و دشمن را زیر رگبار گلوله می گرفت و مثل جت جنگنده فانتوم مانور می داد. او با آن وحشتی که در دل دشمن ایجاد می کرد، بزرگترین ضربات را به آنها می زد.»

با این همه وقتی از او تعریف می کنند اظهار میدارد: «من خواهش می کنم من را بزرگ نکنید ،من لیاقت این همه بزرگی را ندارم ،من یک سرباز ساده اسلام هستم که هنوز نتوانسته ام خودم را در حد کمال قرار دهم ،یک سرباز ساده باشیم تا روزی که به شهادت برسیم و در آن روز خداوند بزرگترین درجه افتخار را به ما عنایت می فرماید .تا آن روز ما سرباز ساده ای هستیم و بهتر است که ما را بزرگ نفرمایید تا خودمان را گم نکنیم .من نوکر آن کسی هستم که طرفدار امام باشد ،من نوکر کسی هستم که مطیع و مقلد امام است.»

هنگامی که به او درجه تشویقی می دهند ،طی نامه ای به فرمانده هوانیروز اینگونه می نویسد:

«اینجانب خلبان پایگاه هوانیروز کرمانشاه می‌باشم و تا کنون برای احیای اسلام و حفظ مملکت اسلامی در کلیه جنگ‌ها شرکت نموده‌اند، منظوری جز پیروزی اسلام نداشته‌ام و به دستور رهبر عزیزم به جنگ رفته‌ام؛ لذا تقاضا دارم درجه تشویقی که به اینجانب داده‌اند، پس گرفته و مرا به درجه ستوانیار سومی که بوده‌ام، برگردانید.»

شهید شیرودی بالاترین ساعت پرواز در جنگ را در جهان دارد و با وجود بیش از 40بار سانحه و بیش از 300 مورد اصابت گلوله به بالگردش همچنان با دشمن می جنگید و از میهن و اعتقاداتش دفاع می کرد.از همین رو شهید فلاحی او را « ناجی غرب و فاتح گردنه ها» معرفی کرد.

اما در این میان ،حماسه ها و دلاورمردی های شهید شیرودی در سردشت و مبارزه با ضد انقلاب نیز خواندنی است.مسعود معصومی یکی از دوستان شهید است که در پروازهای شهید شیرودی در سردشت به عنوان خدمه هلی کوپتر رسکیو(کمک رسان) در کنار شهید بود.او در بخشی از خاطراتش آورده است:

«یکی از کارهای شیرودی در سردشت این بود که در حین انجام عملیات در اطراف سردشت و پس از تمام شدن مهمات با یک دستگاه خودروی ضدانقلاب مواجه می شود.شیرودی با پایه هلی کوپتر ،به سمت آن خودرو حمله کرده و  با فشار پایه های هلی کوپتر،آن خودرو را به درون دره پرتاب می کند.

در این عملیات ،اسکید (پایه های فرود) هلی کوپتر او کنده شد، ولی او هلی کوپتر را با مهارت بر روی چهار بشکه 220 لیتری نشاند که من خود ناظر این حرکت آقای شیرودی بودم.پرسنل حاضر در پادگان ،پس از آن کار ،با صلوات به استقبال ایشان رفتند و او را بر دستانشان جای داده ،داخل پادگان گرداندند.»

علی اکبر قربان شیرودی در 8 اردیبهشت 1360 در منطقه بازی دراز، هنگامی که عراق لشکری زرهی با ۲۵۰ تانک و با پشتیبانی توپخانه و خمپاره‌انداز و چند فروند جنگنده روسی و فرانسوی، برای بازپس‌گیری ارتفاعات «بازی دراز» به سوی سرپل ذهاب گسیل داشته بود، به مقابله با آنان پرداخت و پس از انهدام چندین تانک و وارد کردن خسارت به دشمن از پشت سر مورد اصابت گلوله تانک قرار گرفت و به شهادت رسید.

در تاریخ سردشت نام خلبان دیگری نیز به چشم می خورد که باید از او نیز یاد کرد.در ششم آبان سال 1359 هنگامی که خلبان شهید «سرگرد ضیاالدین ذاکر» به همراه خلبان اهری و دو درجه‌دار فنی با نامهای گروهبان صفائی و امیری و چند مسافر در حال انتقال آذوقه و بشکه های سوخت برای مردم سردشت بود،بالگردشان مورد هجوم هواپیماهای بعثی قرار می گیرد و به دلیل وجود مقدار زیادی سوخت ،بالگرد به سرعت آتش گرفته و پیکر دوتن از خدمه به نام های صفایی و امیری در همان دقایق اولیه در میان شعله های انفجار بشکه های بنزین می سوزد.خلبان ذاکر هم نیمی از بدنش سوخته و پس از سقوط بالگرد به شهادت می رسد.

روحشان شاد و راهشان پر رهرو باد


نوشته شده در تاريخ توسط رضا اصغری آذر

«روزی که امام خمینی پس از تحمل چهارده سال تبعید، پیروزمندانه به ایران بازگشت، روز بسیار بزرگ و به یاد ماندنی در تاریخ ایران و دنیا در قرن بیستم بود. من فکر می‌کنم لحظه‌ی ورود ایشان به ایران را در تمام دنیا از طریق تلویزیون دیدند. شبکه‌ی سراسری تلویزیون مسکو هم چندین بار آن صحنه را نشان داد و تقریباً تمام ملل جمهوری‌های شوروی آن را دیدند؛ چرا که در آن زمان مبارزه‌ی امام بیشتر رویارویی با سلطه‌ی آمریکا در ایران بود و رهبران شوروی دلشان به این خوش بود که انقلاب اسلامی ایران متمایل به شرق خواهد بود. به همین علت در اوائل تصاویر امام مدام در تلویزیون مسکو ظاهر می‌شد. البته هیچ انقلابی هم در قرن بیستم مستقل و روی پای خود نبود: یا متکی به آمریکا بود یا متمایل به شوروی. از این نظر تصور رهبران شوروی هم چندان بی‌جا و بی‌سابقه نبود.
برای ما دیدن تصویر امام خمینی و استقبال پرشور مردم ایران از ایشان، بسیار دل‌انگیز و تأثیرگذار بود. با توجه به سابقه‌ی ذهنی چهار سالی که از ایشان داشتیم، وقتی آمدن ایشان را از رادیو تبریز شنیدیم و شب از تلویزیون مسکو تماشا کردیم، در همان شب حدود پنجاه نفر از اهالی نارداران تحت تأثیر امام، از مرجع تقلید قبلی خود عدول کردیم و مقلد امام شدیم!
به هر حال شور انقلاب و تأثیر امام بود. از آن پس مدام حوادث و مسائل انقلاب را از رادیو تبریز و سایر رسانه‌ها دنبال کردیم تا اینکه شعار مرگ بر شوروی در ایران طنین‌افکن شد، و پس از آن تصویر امام از تلویزیون مسکو پخش نشد!

در سال‌های غربت ایران و دفاع جانانه و مقدس هشت ساله، ما نمی‌توانستیم بی‌تفاوت باشیم. کمک‌های مردمی از قبیل پول و طلاجات (انگشتری، گوشواره، گردنبند) را با هزار و یک احتیاط و به شیوه‌ی کاملاً مخفی و سری جمع‌آوری می‌کردیم و به ایران می‌فرستادیم...

ما هشت سال عید نداشتیم، عید نوروز نگرفتیم چون شهدا را می آوردند...
وقتی در ایران وضعیت قرمز اعلام می شد... ما قرآنها را باز کرده بر سرمان می گذاشتیم و از خدا می خواستیم مردم ایران را از بمبهای صدام حفظ کند.
از بعد از انقلاب آقا خمینی اگر ایرانی ها خندیده اند ما هم خندیده ایم و اگر گریه کرده اند ما هم گریسته ایم...»

بخشی از سخنان حاج علی اکرام ،رهبر پیشین اسلامگرایان جمهوری آذربایجان

حاج علی اکرام کارهای بزرگی انجام داده و خاطرات دلنشینی از او منتشر شده ،اما حیف که خیلی هایمان هنوز او را آنطور که باید نشناخته ایم...


نوشته شده در تاريخ توسط رضا اصغری آذر


نوشته شده در تاريخ توسط رضا اصغری آذر

به گزارش نسل برهان ،در تقویم جمهوری اسلامی ایران روز نهم دی ماه به نام روز بصیرت و میثاق امت با ولایت نامگذاری شده است و هر سال در این روز مردم با ولایت پیمانی دوباره می بندد تا همواره پشتیبان ولایت باشند ودر میان فتنه ها و بیراهه ها مسیر را گم نکنند.

ما به یاد داریم 9دی سال 88 را و اتفاقاتی را که در آن سال و پس از دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری صورت گرفت و هزینه ها و خسارت های بسیاری بر جای گذاشت و ماه ها کشور را در زمینه های مختلف با مشکلاتی مواجه کرد.

از اوایل سال 88 شاهد بودیم که عده ای به دنبال آن هستند که حتی چندماه قبل از روز رأی گیری،سلامت انتخابات را زیر سوال ببرند و با استفاده از جوسازی های رسانه ای و اظهار نظرهای مختلف مردم را نسبت به صیانت نظام از آرای مردم بدبین نمایند.این زنگ خطری بود که برخی خواص احساس کردند که انگار برخی افراد و جناح ها سودای دیگری در سر دارند و قرار است برنامه های خود را به مرور زمان اجرا کنند.

در ایام نزدیک به انتخابات و با گرم تر شدن تنور تبلیغات انتخاباتی،اقدامات و اظهارنظرهای مغایر سران فتنه با اصول انتخاباتی مانند توهین های مکرر به رییس جمهور قانونی کشور و تخریب چهره وی با تهمت و افتراهای گوناگون ،بر نگرانی دلسوزان و خوشحالی دشمنان انقلاب افزود.

در روز 22 خرداد که چشم جهانیان به کشورمان دوخته شده بود،مردم همیشه در صحنه ایران اسلامی با حضور پرشور و کم سابقه خود حماسه ای دیگر رقم زدندو عزت و اقتدار ایران اسلامی را به نمایش گذاشتند.اما پس از انتخابات همه منتظر اعلام نتایج بودند که اعلام پیروزی توسط یکی از کاندیداها قبل از پایان شمارش آراء آغازی شد بر وقوع فتنه ای جدید در تاریخ ایران.

با گذشت زمان و با وجود رهنمودهای مکرر رهبر معظم انقلاب اسلامی(مدظله العالی) و صبر مردم،روز بروز بر گستاخی و اقدامات وقیحانه سران فتنه و هوادارانشان افزوده می گشت و ملاحظه می شد که آنان به جای متنبه شدن صُمّ بُکمٌ عُمیٌ فَهُم لا یَعقِلون.

در این شرایط ظالمان سفاک تاریخ و دشمنان ایران اسلامی و در رأس آن ها سران آمریکا، اسرائیل و انگلیس و تمامی مخالفین نظام، از خاندان پهلوی گرفته تا سران گروهک های معاند ،برای طرفداری از فتنه سینه چاک می کردند و اعلام حمایت می نمودند.

رسانه های مزدورشان هم نتوانستند خوشحالی خودشان را از بروز فتنه در ایران انکار کنند و با بوغ و کرنا به دنبال القای تقلب در انتخابات و جو سازی بودند ولی در این میان سران فتنه انگار فراموش کردند که بیدار شوند و بر حال و روزشان عزا بگیرند که معمار کبیر انقلاب  فرمودند:« هرگاه دشمن از شما تعریف کرد بدانید کارتان مشکل دارد» و «آن روزی که آمریکا از ایران تعریف کرد باید عزا بگیریم.اگر آمریکا و اسرائیل «لا اله الا الله» بگویند ما قبول نداریم،زیرا می خواهند سر ما کلاه بگذارند.»

یادمان نمی رود که باراک اوباما و هیلاری کلینتون با نام بردن از موسوی،وی را مردی شجاع و الهام بخش خوانده و نسبت به تحرکات فتنه گران اعلام ذوق زدگی کردند و فراموش نمی کنیم جمله معروف مریم رجوی از رهبران منافقین را که گفته بود:«موسوی آنچه در ایران می خواهد،ما آن را می خواهیم!».حال بماند که حتی عبدالمالک ریگی تروریست جنایتکار هم از سران فتنه حمایت و اعلام آمادگی برای همکاری کرد.

در این باره رهبرمعظم انقلاب(مدظله العالی)فرمودند:

« وقتی می‌بینند همه‌ی آدمهای فاسد، سلطنت‌طلب، از اینها حمایت میکند، توده‌ای از اینها حمایت میکند، رقاص و مطرب فراری از کشور از اینها حمایت میکند، باید متنبه بشوند، باید چشمشان باز بشود، باید بفهمند؛ بفهمند که کارشان یک عیبی دارد؛ بلافاصله برگردند بگویند نه، ما نمیخواهیم حمایت شما را.
چرا رودربایستی میکنند؟ آیا میشود با بهانه‌ی عقلانیت، این حقایق روشن را ندیده گرفت، که ما عقلانیت بخرج میدهیم!این عقلانیت است که دشمنان این ملت و دشمنان این کشور و دشمنان اسلام و دشمنان انقلاب، شما را از خود بدانند و برای شما کف و سوت بزنند، شما هم همین طور خوشتان بیاید، دل خوش کنید؛ این عقلانیت است؟! این نقطه‌ی مقابل عقل است.من تعجب میکنم! کسانی که اسم و رسم خودشان را از انقلاب دارند - بعضی از این آقایان یک سیلی برای انقلاب نخوردند در دوران اختناق و طاغوت - و به برکت انقلاب اسم و رسمی پیدا کردند و همه چیزشان از انقلاب است، می‌بینید که دشمنان انقلاب چطور بُراق شدند، آماده شدند، صف کشیدند، خوشحالند، میخندند؛ اینها را که می‌بینید؟ به خود بیائید، متوجه بشوید.»

اکنون با گذشت مدتی از آن دوران، عده ای  با اغراض مختلف به دنبال تطهیر چهره آنان و مظلوم نشان دادن سران فتنه هستند.برای یادآوری برخی ها بهتر است به بعضی اقدامات سران فتنه نگاهی دوباره داشته باشیم.اعلام تقلب و زیر سوال بردن صحت انتخابات و بی اعتنایی به اصل91 و 118 قانون اساسی پیرامون نقش شورای نگهبان در بررسی سالم برگزار شدن انتخابات و رسیدگی به اعتراضات،دعوت مردم به اردوکشی خیابانی و از بین بردن آرامش جامعه، تلخ کردن شادی حضور 85 درصدی مردم در انتخابات، شادکردن دشمنان انقلاب و ظلم نابخشودنی در حق نظام مقدس جمهوری اسلامی واضح ترین گناهان سران فتنه است.

در آن زمان برایمان عجیب بود که این بار حرف های دشمنان انقلاب از دهان دوکاندیدای معترض انتخابات و هوادارانشان به گوش می رسید.انجام اقدامات و مطرح کردن شعارهای متعارض با اهداف و سیاست های انقلاب اسلامی مانند جداکردن دین از سیاست،فراخوان تظاهرات در روز استکبار ستیزی و به حاشیه راندن شعار مرگ بر آمریکا،ایجاد هرج و مرج و اغتشاش غیر قانونی در روز دانشجو و بی حرمتی به عکس مبارک امام خمینی(ره)، به آتش کشیدن مساجد،توهین سران فتنه به شجره طیبه بسیج و حمله اغتشاش گران به پایگاه بسیج و به شهادت رساندن چندین نفر از جوانان بسیجی،اغتشاش در روز جهانی قدس و سردادن شعارهای مغایر با خط مبارک امام خمینی(ره)وروزه خواری،آشوب در خیابان ها و هم صدایی با دشمنان،آسیب رساندن به بیت المال و اموال مردم و ...اینها تنها بخشی از اقدامات غیرقابل توجیه فتنه گران در اجرای سناریوی جبهه مقابل انقلاب اسلامی بود.سران فتنه هم در تمام این ماجراها از آشوب گران حمایت کرده و با موضع گیری هایشان خود را به چهره های منفور تاریخ تبدیل کردندکه تا ابد به خاطر خیانت بزرگ خود مغضوب ملت ایران خواهند بود.

اما در عاشورای سال 88 نقاب از چهره فتنه گران کنار رفت و نیت ها و اهداف آنان برای همگان آشکار شد.ملت عاشورایی ایران مشاهده کردند که این جریان آشوب گر اعتقادات و نهضت عزتمندانه حسینی و اصل ولایت مطلقه فقیه را که پشتیبانی از آن توصیه مکرر بنیانگذار انقلاب اسلامی و شهدای گلگون کفن بود،مورد هتک حرمت قرار داده و با حمله به هیئات مذهبی،عزاداران سیدالشهدا(ع) را سنگ باران کردند.

در این میان سران فتنه نیز با گستاخی و وقاحت تمام از این عمل بی شرمانه حمایت کردند.گویی اینها نشنیده اند که امام راحل(ره)فرمودند:«انقلاب کردیم که شعائر اسلام را زنده کنیم ،نه انقلاب کردیم شعائر اسلام را بمیرانیم.»

اما در نهم دی ماه مردم مومن و انقلابی ایران دلدادگی و محبت خود به اهل بیت(ع) و علاقه خود به جمهوری اسلامی و ولایت فقیه را به نمایش گذاشتند و ضمن اعلام خشم و انزجار خویش از اعمال فتنه گران،با حضور میلیونی خود پاسخ حرکات آنان را دادند و بساط فتنه را برچیدند و روز به یادماندنی دیگری در تاریخ افتخارات ملت ثبت نمودند.رهبر صبور و بصیر انقلاب چه زیبا درباره حماسه 9 دی فرمودند:

« مطمئن باشید که روز نهم دی در تاریخ ماند؛ این هم یک روز متمایزی شد. شاید به یک معنا بشود گفت که در شرائط کنونی - که شرائط غبارآلودگیِ فضاست - این حرکت مردم اهمیت مضاعفی داشت؛ کار بزرگی بود. هرچه انسان در اطراف این قضایا فکر میکند، دست خدای متعال را، دست قدرت را، روح ولایت را، روح حسین بن علی (علیه السّلام) را می‌‌‌بیند. این کارها کارهائی نیست که با اراده‌‌‌‌ی امثال ما انجام بگیرد؛ این کار خداست، این دست قدرت الهی است.»

رضا اصغری آذر

انتهای پیام/

لینک یادداشت در پایگاه خبری تحلیلی نسل برهان


نوشته شده در تاريخ توسط رضا اصغری آذر

شیخ اکبر شکراللهی

فرازي از زندگينامه شهيد:

روحاني شهيد اكبر شكرالهي در 11 /06 /45در محله خيابان ولي عصر (عج) ارومیه كوچه فعلی شهيد چنگيز پيكار ديده به جهان فاني گشود.دوران پنج ساله ابتدايي را در مدرسه رهبر و سه ساله راهنمايي را در كورش سابق به ادامه تحصيل پرداخت كه شروع دوره راهنمايي شهيد مقارن با خيزش هاي انقلابي امت اسلامي ايران به رهبري امام امت بود. اين فرزند راستين اسلام در اين دوران كه شروع نوجواني بود، فولاد آبديده شد و يكي از مقلدان صديق امام امت شد و بقيه مراحل انقلاب را همگام با امت هميشه در صحنه پشت سر نهاد و بلافاصله بعد از پيروزي انقلاب اسلامي فعاليت خود را در حزب جمهوري اسلامي گسترش داد و با تأسيس هسته هاي انجمن اسلامي در مدارس فعالانه در آنها شروع به كار كرد. زمان مي گذشت و او سريع رشد مي نمود و شبانه روز در راه دستاوردهاي انقلاب اسلامي تلاش مي كرد.دوران تحصيلی دبيرستان خود را در دبيرستان امام خميني آغاز كرد و همزمان فعاليت خود را در دفتر حزب و انجمن اسلامي دبيرستان و در مسجد محله (مسجد امام سجاد علیه السلام) ادامه داد. تا اينكه به دنبال پيام حضرت امام در زمستان سال 61 كه او دانش آموز سوم تجربي بود، همراه همكلاسان و ياران خود شهيد چنگيز پيكار روحاني و پاسدار شهيد صمد حسن زاده و چند تن دیگر از انجمن اسلامي دبيرستان امام خمینی(ره) عازم جبهه هاي حق عليه باطل گرديد و در عمليات والفجر مقدماتي در واحد تخريب جز خط شكنان بود كه به علت اصابت تركش به جمجمه و نقاط مختلف بدن و خون ريزي زياد در بيمارستان شهيد فياض بخش بستري شد.این رزمنده مجاهد پس از ترخیص از بیمارستان تحصيلات خود را ادامه داد و بقيه فعاليتهاي خود را در جهت تبليغ انقلاب اسلامي دنبال کرد و با تشكيل پايگاه مقاومت مردمي در محله ها در پايگاه ثارا... نيز فعاليت داشت.


نوشته شده در تاريخ توسط رضا اصغری آذر


یکی از مشکلاتی که فعالان تشکل‏ها با آن مواجه‏ اند «چه کنیم؟» هست. یک اتفاقی می‏ افتد (مثلاً ماجرای محاصره غزه، جنگ 33 روزه، فتنه 88، سیل پاکستان و ...) ولی نمی‏دانیم مایی که در شهرستان هستیم چه باید بکنیم؟ این مشکل چند تا علت دارد که ذیل این دو قابل جمع است:

علت اول، مشکل ریشه ‏ای و بنیادین یا معرفتی است که ما نمی ‏دانیم در چه شرایطی هستیم؟ کجای کار هستیم؟ وظایف خود را نمی ‏دانیم؟ و... نوشتار حاضر در این رابطه نیست، اگرچه به آن هم مرتبط است. بحث‏ های معرفتی را با پیگیری مباحث امام(ره)، رهبر معظم انقلاب، شهید آوینی، استاد رحیم پور ازغدی و... و همچنین جلسات با دیگر فعالان فکری و فرهنگی می‏توان با گفتمان انقلاب اسلامی و اسلام ناب آشنا شد و با آن انس گرفت. البته با صرف مطالعه و تحقیق هم، این مباحث در انسان نهادینه نمی‏شود ولی حداقلش این است که باید مطالعه کند و بداند که گفتمان اسلام ناب چیست؟ تمایزش با دیگر اسلام‏ها چیست؟ چرا امام(ره) قیام کرد؟ آیا همه علما و مراجع با وی همراهی کردند؟ مشکلات برخی متدینان با امام(ره) چه بود؟ و دهها سئوال جدی دیگر که هر کس نیازمند است تاریخ معاصر و خصوصاً تاریخ انقلاب اسلامی ـ چه قبل و چه در این دوران سی ساله ـ و همچنین صحیفه امام(ره) را خوب و تحلیلی بخواند.
علت دوم، مشکلات روبنایی است. یعنی اکثر اوقات ما قدرت تحلیل مسائل و اتفاقات را داریم ولی در اجرا و عمل نمی‏دانیم چه باید بکنیم؟ با کلیات گفتمان امام(ره) و انقلاب آشناییم ولی نمی‏دانیم این نگاه را چطور در عمل محقق کنیم؟ چطور می‏توانیم فعالیت موثرتر و مفیدتر همراه با رشد و تعالی داشته باشیم؟ تشکل‏های نمونه و الگو، چه نکاتی را رعایت کردند که توانستند الگو شوند؟ بحث من عمدتاً در این رابطه است. اینگونه چگونه خودمان را در عرصه عمل و اجرا توانمند بکنیم تا بتوانیم تشکل و فعالیت‏ های ما در راستای تقویت بیشتر گفتمان انقلاب اسلامی و غلبه این گفتمان در شهر و منطقه محل فعالیت‏مان باشد و از سویی دیگر، خودمان هم ضمن این فعالیت‏ ها به رشد و تعالی برسیم و احساس کنیم که در فرآیند انجام فعالیت ‏های اجتماعی و فرهنگی و سیاسی، خودمان هم از لحاظ معرفتی، اجتماعی، دینی و معنوی، رشد همه جانبه داشته ‏ایم. لذا فرضیات ما در این بحث این است که ما با نگاه کلی به گفتمان انقلاب اسلامی و اسلام ناب، گفتمان امام و رهبری آشناییم و از سویی دیگر در یک تشکل، مسجد، هیئت، دانشگاه، پایگاه بسیج،  موسسه و... فعال هستیم.


نوشته شده در تاريخ توسط رضا اصغری آذر

سال بعد از عملیات " والفجر مقدماتی "، از دل خاک فکه، پیکر شهیدی رو پیدا کردند که اعداد و حروف نقش بسته بر پلاکش زنگ زده بود ...
ولی تو جیب لباس خاکیش برگه ای بود کوچک، که نوشته هاش رو با کمی دقت می شد خوند:

بسمه تعالی
جنگ بالا گرفته است.
مجالی برای هیچ وصیتی نیست…
تا هنوز چند قطره خونی در بدن دارم، حدیثی از امام پنجم می نویسم:
به تو خیانت می کنند، تو مکن.
تو را تکذیب می کنند، آرام باش.
تو را می ستایند، فریب مخور.
تو را نکوهش می کنند، شکوه مکن.
مردم شهر از تو بد می گویند، اندوهگین مشو.
همه مردم تو را نیک می خوانند، مسرور مباش …

دیگر نایی در بدن ندارم؛

خداحافظ دنیا ...
+

نوشته شده در تاريخ توسط رضا اصغری آذر

تهیه و تنظیم:رضا اصغری آذر
از ابتداي پايه­ گذاري و تشکيل حکومت اسلامي توسط پيامبر اکرم(ص)، مساجد نقشي بي‌بديل در جوامع اسلامي ايفا کرده‌اند. تا جايي که از آنها به عنوان مکاني براي عبادت،ترويج معارف ديني و پايگاهي براي تجمع مؤمنان جهت نمايش يکپارچگي و عظمت مسلمانان ياد مي‌شود. در قرآن کريم و احاديث ائمه‌ي اطهار(ع) هم به طور مؤکّد بر حضور مستمر و پرشکوه مسلمانان در مساجد و تلاش براي به کارگيري قابليتهاي مهم آن تأكيد شده است.شهداي سرافراز جنگ تحميلي نيز توصيه‌ها و پيشنهادات خود را براي بهبود وضعيت مساجد در قالب وصيت‌نامه‌هايي بيان نموده‌اند که لازم است مورد بررسي قرار گيرد. در اين مطلب، گزيده‌اي از وصيت‌نامه‌هاي شهداي هشت سال دفاع مقدس که در آنها به موضوع مسجد و کارکردهاي آن اشاره شده، آورده مي‌شود و هدف از نگارش آن بررسي جايگاه مسجد در وصيت‌نامه شهيدان و بررسي راهکارها و تطبيق آنها با آيات و روايات بوده است. مطالعه اين مطلب مي‌تواند براي عموم مردم به ويژه هيأت امنا و متوليان مساجد و مسئولان ذيربط مفيد واقع شود و زمينه را براي عمل کردن به توصيه‌هاي مهم اين مجاهدان في سبيل‌الله فراهم نمايد.

برای مشاهده به ادامه مطلب مراجعه فرمایید...

نوشته شده در تاريخ توسط رضا اصغری آذر

شهید مهدی امینی

پاسدار مقاوم ومتقی اسلام «شهید مهدی امینی» سرباز پاکباخته حضرت ولی عصر (عج) و مقلد حقیقی امام خمینی (ره) در سال 1332 در شهرستان ارومیه دیده به جهان گشود و در دامن مادری با ایمان و عاشق اهل بیت (ع) پرورش یافت.



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ توسط رضا اصغری آذر

شورای شهر

همه جای شهر رنگ و بوی انتخاباتاتی داشت و در هر محفلی سخن از کاندیداها بود و انتخابات پیش رو.پوسترها و بنرهای تبلیغاتی از هر سو نظر مردم را به خود جلب می کرد و بازار تبلیغات و شعارنویسی و توزیع فیلم های انتخاباتی و شیرینی و شربت داغ بود.

از آلودگی های بصری که بگذریم،نماهنگ ها وسرودهای مختلفی از دفاتر انتخاباتی برای  رهگذران پخش می شد که گاها صدای آن را به قصد رقابت با سایر دفتر انتخاباتی بلند می کردند تا گوش هیچ احدالناسی  از شنیدن این صداها در امان نباشد.حال اینکه اخلاق انتخاباتی رعایت می شد یا نه الله اعلم!

در ایام نزدیک به انتخابات مساجد هم رونق خاصی می گیرد و روزانه شاهد رفت و آمد بسیاری از کاندیداهای انتخاباتی و سخنرانی های پر طمطراق و زیبای آنان می شود.چند روز قبل از انتخابات هنگامی که از کنار مسجد محله رد می شدم،با انبوه پوسترها و بنرهای نصب شده در مسجد مواجه شدم.بطوری که نما و کاشی های مسجد به سختی دیده می شد.با خواندن اطلاعیه ها متوجه شدم که قرار است امشب سه تن از کاندیداها تشریف بیاورند و در مسجد برای مردم سخنرانی کنند.کاندیداها را می شناختم چون از همسایگان سابق ما بودند  اما باید اعتراف کنم اگر اسم آنها را ننوشته بودند،خیلی سخت می توانستم متوجه شوم که چه کسانی هستند.واقعاً دست آن مشاطه هنرمند و عکاس هنرمند آتلیه درد نکند که کارشان حرف نداشت.

من هم با دوستان قرار گذاشتم که ما هم شب به مسجد برویم.جلوی ورودی مسجد با روبوسی کاندیداها با مردم مواجه گشتیم.از هنگامی که وارد مسجد شدند،از هر موقعیتی حتی صف وضو و بین الصلاتین برای بیان برنامه ها و اهداف خود بهره می بردند.نمی دانم چرا خیلی خوش اخلاق تر از گذشته به نظر می رسیدند.بعد از نماز نوبت به خیر مقدم گویی اعضای هیات امنای مسجد رسید.راستش از گوشه و کنار شنیده بودیم که بعضی از این آقایان هر کدام مبلغ قابل توجهی را برای توسعه و تجهیز مسجد تقدیم هیات امنا کرده اند.خب خدا قبول کند!

وقت سخنرانی که فرا رسید،کاندیداها سنگ تمام گذاشتند.فکر نمی کنم خودشان هم باور کنند چقدر خوب  سخنرانی کردند.هر سه کاندیدا واقعا خیلی خوب حرف زدند و با بیانات خود ما را به فیض رساندند و ضمن بیان برنامه های خود مجدداً تاکید کردند که هرگز به دنبال پست و مقام نیستند و  هدفشان خدمت به خلق الله است و بنا بر احساس تکلیف وارد صحنه شده اند.ناگفته نماند که بنا بر اعلام دوستان هر کدام از این کاندیداها چندین مشاور تبلیغاتی کارآزموده و خبره دارند و با آنان همفکری و مشورت می نمایند.از هر دری سخنی گفتند.از اشتغال و تورم و ترافیک تا مسائل مختلف فرهنگی و مذهبی و شهری.بعضی اوقات هم طوری صحبت می کردند که اگر مردم به آنان رای ندهند و در انتخابات پیروز نشوند،فاجعه ای بسیار بزرگ اتفاق می افتد و دیگر به مشکلات رسیدگی نخواهد شد.در پایان سخنرانی هم  با به میان کشیدن تعصبات فامیلی و همسایگی مردم را برای رای دادن به خود تحریک و تشویق می کردند.خب بگذریم ،شاید هم اینگونه نبوده و من دچار خطای ذهنی شده ام.

نکته ای که برای من بسیار مهم است،این بود که این عزیزان قول دادندو قسم خوردند که  اگر در انتخابات پیروز شوند و به قولی خرشان از پل گذشت ،ما را فراموش نکرده و حداقل هر سه ماه یکبار به مسجد ما سر بزنند.

با پایان یافتن مهلت تبلیغات همه منتظر حضور در انتخابات بودند.این را هم بگویم که با پایان یافتن زمان قانونی تبلیغات ،کاندیداها به یکباره و به دلایل نامعلومی به یاد صله رحم و دیدار با فامیل و دوستان و آشنایان افتاده بودند و درکنار آن هوس قدم زدن در کوچه ها و خیابان ها به سرشان زده بود.

با طلوع سپیده دم روز جمعه و آغاز رای گیری،مردم حضوری بسیار باشکوه یافتند و رای خود را به صندوق ها انداختند.بالاخره زمان اعلام نتایج فرا رسید.از قضای روزگار دونفر از کاندیداهای منتخب انتخابات همان سخنرانان مسجد ما بودند  که حالا رسما به عنوان عضو شورای شهر معرفی می شدند.مردم محله و هیات امنای مسجد از این اتفاق بسیار مبارک خوشحال بودند و از اینکه دو تن از کاندیداهای مورد نظر آنان در انتخابات پیروز شده است،لبخندی ملیح بر لب داشتند.بعضی ها هم مشغول لیست کردن خواسته هایشان از اعضای محترم شورای شهر بودند و در این فکر که در آینده در محضر کاندیداهای منتخب چه بگویند.

زمان گذشت و جلسات شورای شهر یکی پس از دیگری تشکیل یافت.مردم و متولیان مسجد منتظر بودند تا کاندیداهای مورد نظر آنها به قول خود عمل کرده و به مسجد بیاید و طبق حرف های خودشان بنشینند و بدون خستگی به خواسته های مردم  رسیدگی کنند.انتظار برای این اتفاق ادامه داشت که تا این که فهمیدیم اکنون از زمان انتخاب آنان بیش از دو فصل گذشته ولی خبری مبنی بر حضور مجدد آنان در مسجد به گوش ما نرسیده است.

سخنم را کوتاه کنم که آقایان!لطفاً قول هایی را که به مردم داده اید همان روز پس از انتخابات از یاد نبرید و فراموش نکنید که عامل پیروزی شما در انتخابات حمایت و رای مردم بوده است.مبادا طوری شود که مردم از انتخابشان پشیمان شوند.

عزیزان عضو شورا ! مسجد سنگر دین و کانون اجتماع مردم است در محله ها که می تواند بهترین مکان برای رفع مشکلات و رسیدگی به درخواست های آنان و نظر خواهی باشد.حال زمان آن رسیده که این بار شما مستمع باشید و مردم برایتان سخن بگویند.دیدار بعدی را به چهار سال بعد و انتخابات آینده موکول نکنید.خلاصه خواسته اصلی  از اعضای شورای شهر این است:لطفا به وعده هایتان عمل کنید.

وقایع این یادداشت زاده قوه تخیل بود یا واقعیت؟ قضاوت با شما!

نوشته شده در تاريخ توسط رضا اصغری آذر


نوشته شده در تاريخ توسط رضا اصغری آذر

به قلم :رضا اصغری آذر
در بین احکام و دستورات دین مبین اسلام،امر به معروف و نهی از منکر یکی از بزرگ ترین و با اهمیت ترین فرائض است که در قرآن کریم و احادیث ائمه اطهار(ع) به طور مکرر مورد تاکید قرار گرفته است.این واجب الهی آثار و برکات بسیار زیادی برای جامعه مسلمین دارد و به عنوان عاملی جهت پاسداشت و ترویج احکام اسلامی و ارزش های دینی به شمار می آید.
از مهم ترین تهدیدهایی که در عصر کنونی مسلمانان و جامعه اسلامی را تهدید می کند،مهجور ماندن امر به معروف و نهی از منکر و بی تفاوتی نسبت به این مسئله است که در واقع به معنای بی توجهی به وضعیت و سرنوشت جامعه و آسیب پذیر ساختن آن در برابر هرگونه خطر و تهدید می باشد.امربه معروف و نهی از منکر بر همه اقشار و عموم مردم واجب است،اما انجام این عمل آداب و شرایطی دارد که اگر رعایت نشود،حتی می تواند به بدبینی و لجاجت و گاهی نزاع و درگیری و ناملایمات دیگر منجر شود.خود برتربینی و معصوم نمایی،تحمیل عقاید،عدم آگاهی از راه ها و سلسله مراتب امربه معروف و نهی از منکر توهین و تحقیر،خشونت و بی رافتی،عدم شناخت طرف مقابل و نهی از منکر بدون توجه به امربه معروف از عواملی است که اگر در هنگام امربه معروف و نهی از منکر از آنها پرهیز نکنیم،قطعاً به نتیجه ای نخواهیم رسید.
از اصلی ترین ویژگی هایی که عامر به معروف و ناهی از منکر باید داشته باشد،پایبندی به اصول و عمل به دستورات الهی است.یعنی شرط اصلی این است که اگر کسی را به انجام عمل نیکویی دعوت و یا از کردار ناپسندی باز می دارد،باید خود ابتدا به حرف هایش عمل کند تا سخنانش مقبول واقع شود.
خداوند متعال در قرآن کریم فرموده است:
« یا ایُّها الَّذینَ امَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَاللَّهِ انْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُون»
اى کسانى که ایمان آورده ‏اید، چرا سخنى مى‏ گویید که [به آن] عمل نمى‏کنید!؟ نزد خدا بسیار خشم ‏آور است که سخنى بگویید و بدان عمل نکنید.
مولای متقیان حضرت علی(ع) کسانی که دیگران را از کارهای زشت باز می دارند ولی خود آن را  مرتکب می شوند، احمق ترین مردم می خواند و این چنین می فرماید:
« اَحْمَقُ النَّاسِ مَنْ اَنْكَرَ عَلَی غَيْرِ هِرَذائِلَهُ وَهُوَ مُقِيمٌ عَلَيْها»
نادان ترین مردم و بی خردترین مردم کسی است که دیگران را از کار و خصلت بدی بازدارد،در حالی که خود آن را مرتکب گردد.
امام علی(ع) اين کار را شديدترين نفاق مى‏ داند كه انسان مردم را امر به طاعت كند اما خود اهل آن نباشد و آنها را نهى از معصيت نمايد و خود آنرا ترك نكند.
برهمین اساس از دیدگاه ائمه اطهار(ع)نیزعالِم واقعى آن كس است كه علمش همراه با عمل باشد.از همین رو امام صادق(ع) فرموده اند: «العالم من صدّق فعله قوله و من لم يصدّق فعله قوله فليس بعالم»
عالم كسى است كه رفتار او گفتارش را تصديق كند و هر كس كه كردار او سخن وى را تصديق نكند و عمل او بر خلاف گفته ‏اش باشد عالم نخواهد بود.
علت اینکه در بعضی موارد امربه معروف و نهی از منکر تاثیرلازم را نمی گذارد و مفید واقع نمی شود،همین عالم بی عمل بودن است.
امام صادق علیه‌السلام در این باره فرموده اند:«ان العالم اذا لم‌یعمل بعلمه زلّت موعظته عن القلوب، کمایزلّ المطر عن الصفا»
همانا وقتى که عالم به علمش عمل نکند، (باید بداند که) موعظه‌اش در دل‌هاى (شنوندگان) بلغزد و (اثر نکند) همان‌گونه که باران بر سنگ صاف مى‌لغزد (و نفوذ نمى‌کند).
البته  از این سخنان نباید به عنوان بهانه ای برای ترک امربه معروف و نهی ازمنکر استناد کرد بلکه شایسته است تا مومنان هم در اصلاح رفتارهای خود اقدام نموده و هم دیگران را امربه معروف و نهی از منکر کنند.
شهید بهشتی نیز در این باره فرموده اند:«یکی از آفت های حیات اجتماعی ما رواج دعوت زبانی و قلمی و کساد دعوت عملی است.»
باید توجه هم داشت که امر به معروف و نهی از منکر مراتب و روش های مختلفی دارد و محدود به موارد خاصی مانند حجاب نیست و تمام دستورات دینی را شامل می شود.در عصر حاضر که دشمنان مسلمین با ترفندهای گوناگون و ابزارهای مختلف در صدد ترویج بی بندوباری و انحرافات دینی هستند، مسلمانان باید با اهتمام و توجه به امربه معروف و نهی ازمنکر و یادگیری اصول و روش های آن،این فریضه را احیاء نمایند و در تبلیغ موازین دینی و اخلاقی و کاستن از ناهنجاری ها ومعاصی کوشا باشند.


نوشته شده در تاريخ توسط رضا اصغری آذر
فرازي از زندگينامه شهيد:
پاسدار شهيد محمدعلي حبيبي تركمان درسال 1344 در روستاي تپه تركمان از توابع شهرستان اروميه در يك خانواده مذهبي و متدين چشم به جهان گشود. بعد از گذراندن دوره كودكي به تحصيل پرداخت. تحصيلات ابتدائي و راهنمائي را با موفقيت به پايان برد و دوره متوسطه را در رشته برق در هنرستان تا كلاس چهارم ادامه داد.



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ توسط رضا اصغری آذر
نوشته شده در تاريخ توسط رضا اصغری آذر


در تاریخ پرافتخار ارومیه روز 2بهمن57 روزی فراموش ناشدنی و بسیار مهم است.
در این روز بود که مردم مبارز و مومن ارومیه با شور و شوقی مثال زدنی مبارزه مسلحانه با رژیم طاغوتی را آغاز و حماسه ای ماندگار در تاریخ ثبت کردند.
در این روز مبارزان در مسجد اعظم ارومیه که قلب مبارزه حق علیه باطل و کانون اجتماعات مردم بود،گردهم آمده و بدون توجه به تهدیدهای رژیم به سوگ چهلمین روز پرپر شدن شهدای تظاهرات 23آذر نشستند.
بعد از اقامه نمازجماعت،مردم شجاع و مومن ارومیه تحت رهبری مجاهد کبیر و عالم وارسته حجت الاسلام و المسلمین حسنی شمارش معکوس می کردند برای پیروزی نهضت و گرفتن انتقام خون شهدا.
در این میان هنگامی که نمازگزاران از مسجد خارج می شدند،عده ای ساده لوح و مزدور چماق به دست به سوی مردم حمله ور شده و با تمسخر عکس رهبران نهضت مردم را پاره کردند اما خودشان هم خوب می دانستند که با این کار خودشان را به استهزاء گرفته اند.
مدتی گذشت و این بار  چند گاز اشک آور به داخل مسجد پرتاب شد.اما این اقدامات تاثیر گذار نبود.
حاج آقا حسنی که مسلحانه و با لباس پیامبراکرم(ص) مبارزان را رهبری می کرد و با گام های استوارش لرزه بر اندام سرسپردگان شاه می انداخت،در تلاش و تکاپو بود.ایشان دستور دادند تا محیط سنگربندی شود،از این رو مردم  بوسیله ماشین یا با حمل بر دوش سنگر ها را به محل موردنظر آورده و محیط را سنگر بندی کردند.
مبارزان در کنار حجت الاسلام حسنی منتظر اعلان جهاد بودند که ایشان فرمودند:«نیازی به دستور نیست،خودتان جهاد را شروع کنید.»
مبارزه شروع شد.مردم با دلی آکنده از اشتیاق بدون اندکی واهمه از تیرانداری های نظامیان طاغوتی آخرین ضربه ها را بر شیرازه سلطنت پهلوی و حکومت ستم شاهی وارد می کردند.
لحظاتی گذشت و صدای نزدیک شدن تانک ها به گوش رسید.در آن وقت بود که حجت الاسلام حسنی با چهره ای خشمگین شجاعانه خود را سپر مسجد و مردم کرد.
ناگهان صدای مهیبی به گوش رسید و گرد و غبار فضا را آلوده کرد.این بار نظامیان که خود را درآستانه شکست مشاهده می کردند،با پرتاب توپ تانک خانه خدا و مسجد را هدف قرار داده بودند که بر اثر آن گنبد مسجد سوراخ و خدشه دار شد.
صبر مردم لبریز و خشم و انزجار مردم چند برابر شد.مبارزان تحمل شلیک به مسجد را نداشتند و به سوی نظامیان حمله ور شدند.حسی عجیب مردم را به پیروزی بشارت می داد.مردم به استقبال شهادت می رفتند تا با سر کشیدن شربت شهادت به قرب الهی نائل شده و بهشت برین را جایگاه خود سازند.تعدادی از افراد خوش اقبال هم در این روز تاریخی و به یاد ماندنی همچون مولا علی(ع) در مسجد به شهادت رسیدند که این افتخار نصیب کمتر کسی در تاریخ شده است.
نسیم پیروزی وزیدن گرفت.نیروهای شاه ملعون که توان رو در رو شدن با معترضان را نداشتند،عقب نشینی کرده و طومار نالایقی و ناتوانی خود را در برابر معترضان امضاء کردند.
حماسه دوم بهمن را باید گرامی داشت.چرا که این عمل انقلابی و شجاعانه مردم در این روز مزدوران و ظالمان را به خاک مذلت نشاند و چنان زهر چشمی از عناصر مسلح و گستاخ شاه گرفت که تا پیروزی نهضت جرات مواجهه با مردم را پیدا نکردند.
گرامی باد حماسه دوم بهمن!


نوشته شده در تاريخ توسط رضا اصغری آذر
آذربایجان غربی خطه ای است زرخیز و مهد پرورش انسان های بزرگ و وارسته با تاریخی کهن و پرافتخار.هر برگ از تاریخ این استان هزاران خاطره با خود دارد و از عزت و رشادت و ایثار این مردمان سخن می گوید.
 بسیاری از این حماسه ها در گذر زمان و درکنار غفلت و بی توجهی ما کمتر مورد توجه قرار می گیرد و اهمیت لازم به این مسائل داده نمی شود.با نزدیک شدن به ایام الله دهه فجر بهتر است کمی در تاریخ معاصر استان تامل و روزانه چند صفحه ای مطالعه کنیم.اگر هم بتوانیم خوب است با چندی از دوستان به دیدار خانواده شهدا و یادگاران آن دوران رفته و ضمن تجلیل از مجاهدت هایشان پای صحبت آنان بنشینیم.
حال به بررسی زندگی نامه و حماسه یکی از جوانان برومند استان که جان خود را نثار پیروزی انقلاب اسلامی کرد، می پردازیم:
 
شهيد اسماعيل سلامت بخش در سال1335 در روز عيد قربان در شهرستان خوي پا به عرصه وجود نهاد.او از همان كودكي با كار و تلاش، مخارج تحصيل را فراهم مي كرد و حتي از اضافي پول خودش براي خريدن لباس برای برادر كوچكش و يا پدر و مادرش خرج مي كرد.
وضعيت نامساعد اقتصادي باعث شد تا تحصيل را رها كند و به خدمت ارتش درآيد.‌ شهيد سلامت بخش حدود5 سال در ارتش خدمت كرد و بيش از پيش با اعمال فاسدانه شاه خائن آشنا شد، ‌لذا در تمامي تظاهرات ضد رژيم طاغوتي شركت مي كرد و به نشر اعلاميه هاي حضرت امام خميني(ره) مي پرداخت.
گروهبان سلامت بخش نمونه و الگوي اخلاق بود. براي تمامي دوستان و اقوامش، به ياري مستضعفان و رنجديدگان مي شتافت و به امور خيريّه كمك مي نمود. به خاطر روحيه شجاعانه و متهورانه اش مورد تمجيد و تحسين دوستان و ديگر همرزمانش قرار مي گرفت.


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ توسط رضا اصغری آذر







بقیه عکس ها در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ توسط رضا اصغری آذر

حماسه دوم بهمن ارومیه را از زبان حجت الاسلام غلامرضا حسنی، در کتاب خاطراتش که توسط عبدالرحیم اباذری گردآوری شده است، بازخوانی می کنیم:

بعد از ظهر همان روز به شهر ارومیه بازگشتیم و برخی دوستان گفتند شما باید در جایی مخفی شوید، گفتم نخیر، دیگر وقت این حرف و حدیث ها گذشته است، عقب نشینی و فرار دیشب کافی است، ما باید از امروز جنگ مسلحانه را آغاز کرده و از نیروهای خود دعوت به عمل آوریم در مسجد اعظم اجتماع کنند و هرکس از مردم که اسلحه دارد به اینجا بیاورید و به ما ملحق شود.

در عرض چند ساعت این پیشنهاد تحقق یافت. اقشار مختلف مردم بسیج شدند، با وانت بار و خودروهای شخصی، شن و ماسه و گونی و آجر آوردند، پشت بام و اطراف مسجد را با گونی های پر از شن سنگربندی کردیم. در خیابانهای اطراف که منتهی به مسجد می شدند درختان و چوبهای بزرگ و سنگینی ریختیم تا به خیال خودمان مانع از حرکت و پیشروی تانکها به سوی مسجد شویم و راه ها را به روی نیروهای مسلح شاه ببندیم.

در بخش دیگری از خاطرات امام جمعه ارومیه آمده است: هرچه امکانات و تجهیزات بود در جهت استحکام پایگاه نظامی مسجد اعظم به کار گرفتیم و با تعداد 40-50 نفر افراد مسلح و با حضور انبوه مردم آماده نبرد شدیم. ناگهان صدای غرش تانکها از دور به گوش رسید، به دستور من افراد مسلح در پشت سنگرهای خود قرار گرفتند. تانکها درختان و سایر موانع را شکستند و نزدیک محوطه شدند. شش تانک بود با تعداد زیادی نیروهای پیاده نظام ارتش که آنها را اسکورت می کردند.

من در پشت بام کنار گنبد قرار گرفته بودم در حالی که یک کلاشینکف دستم بود می خواستم ببینم عکس العمل تانکها چه خواهد شد. درهمین فکر بودم که ناگهان تانک اولی که در جلو حرکت می کرد، یک توپ به سمت گنبد شلیک کرد. گلوله توپ درست از یک متری بالای سرم عبور کرد و به گنبد اصابت نمود بعد از آن طرف گنبد خارج شد.

در این میان عده ای با لباس شخصی به عنوان «شاه دوست» در میان آنها ظاهر شدند و شعار «زنده باد شاه و.... » سر دادند. دوستانم از شدت خشم بدنشان می لرزید، اول خیال کردم از ترس اینطور شده اند اما خطاب به من گفتند: حاج آقا چرا دستور تیراندازی نمی دهید. گفتم نیازی به دستور نیست بزنید. سربازها که حرف مرا شنیدند فوری روی تانک و اطراف آن را خالی کردند. ما تانک را به رگبار بستیم. از پایین چند نفر از دوستان بر روی تانک اولی کوکتل مولوتوف انداختند و تانک بلافاصله آتش گرفت.

لوله تانک که قبلا به طرف ما و مسجد بود بی اختیار چرخید و به سمت هتل قرار گرفت. تانک دومی از پشت رسید و ما را به رگبار مسلسل بست. من زمین گیر شدم. طرف راست من پسرم رشید بود و در میان ما فقط او یک تفنگ ژ-3 داشت، بقیه دوستان کلاش داشتند. طرف چپم نیز مرحوم حاج موسی بود. به این ها گفتم هردو به طور همزمان به روی تانک ها آتش بریزند و تیراندازی کنند.

تانک سومی، چهارمی، پنجمی و ششمی آمدند و بین تقاطع خیابان پهلوی و عسگرآبادی(خیابان امام و بعثت امروزی) قرار گرفتند. ما پنج نفر در پشت بام بودیم. من، رشید، حاج موسی، حاج محمد و یک نفر دیگر که اسمش را فراموش کرده ام. چند نفر دیگر هم در بام بانک بودند. بقیه مسلحان به همراه مردم از زمین و اطراف تانک ها را محاصره کردند و مرتب به طرفشان تیراندازی نمودند، بطوری که زمین گیر شدند و مجبور به عقب نشینی گردیدند. البته اگر می خواستند بمانند و با ما بجنگند می توانستند چون آن ها امکانات و نیروی زیادی داشتند، ولی در اثر مقاومت شجاعانه ما و مردم، خداوند متعال رعب و وحشتی به دلشان انداخت و آنها پا به فرار گذاشتند و به لشگر و پادگان ارومیه بازگشتند.

در این حماسه تاریخی دو نفر از مردم شهید و چند نفر زخمی شدند. تعداد زیادی هم از سربازان و درجه داران رژیم کشته و زخمی شدند و یک تفنگ ژ-3 هم به غنیمت ما درآمد. با این تفنگ ما دارای دو اسلحه ژ-3 شدیم.

مردم برای اولین بار با چشم خود شکست و فرارتانک ها را دیدند، شور و غوغای عجیبی در شهر پیچید و واقعا مردم باورشان شد که می توانند با امکانات کم در برابر یک رژیم جهنمی و تا دندان مسلح بایستند. هرلحظه حضور و ازدحام حماسی مردم بیشتر می شد.

امروز با گذشت سه دهه از این حماسه تاریخی مردم و مسئولان خواستار دیدار با مقام معظم رهبری جهت تجدید بیعت با آرمانهای والای انقلاب اسلامی و ثبت این واقعه تاریخی هستند.


نوشته شده در تاريخ توسط رضا اصغری آذر

بازخوانی حماسه 18 و 21 بهمن 57 مردم ارومیه

ششم شهریور ماه سال 1357 حجت الاسلام حسنی مبارز نستوه دوران انقلاب ، در مسجد اعظم ارومیه سخنرانی کرد . در همان شب تعداد زیادی از جوانان غیرتمند انقلابی در خیابان امام فعلی تجمع کرده و با سر دادن شعارهایی که صبح همان روز در منبر مسجد اعظم از حاج آقای حسنی یاد گرفته بودند ، به تظاهرات پرداختند .


با گسترش این تظاهرات ، کنترل آن از دست نیروهای شهربانی خارج شد و رژیم مجبور شد برای اولین بار از ارتش کمک بگیرد . بر همین اساس نیروهای ارتش شاه از لشگر 64 ارومیه  وارد خیابان امام شده و به سمت تظاهر کنندگان تیراندازی کردند که در اثر آن یک جوان مبارز انقلابی به نام مختار آمرغ معروف به مختار آوندی مورد اصابت گلوله قرار گرفته و به شهادت رسید .

شهید مختار آمرغ فرزند حمدالله متولد پنجم اردیبهشت سال 1339 د ر ارومیه بود که شغل آزاد داشت . او در نیمه های شب 6 شهریور سال 1357 در حالیکه مسلح بود بدست دژخیمان پهلوی به شهادت رسید و نام خود را به عنوان  اولین شهید ارومیه و استان آذربایجان غربی در دوران مبارزات مسلحانه انقلابی مردم مسلمان این شهر ثبت کرد، هر چند که سالها پیش از او برخی از جوانان ارومیه ای بدست ساواک و عمال رژیم طاغوت در تهران اعدام شده و به شهادت رسیده بودند .


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ توسط رضا اصغری آذر
حاج حميد فاسونيه چي كه اينك در آستانه 80 سالگي قرار گرفته، همچنان داراي روحيه پرنشاط انقلابي است و خاطرات ارزشمندي از تاريخ شفاهي هفتاد ساله اخير اروميه و استان در گنجينه حافظه قوي خويش دارد و خاطرات ايام پيروزي انقلاب اسلامي در بهمن 1357 در اروميه از زبان وي شنيدني است چرا كه خود اوحاضر در صحنه بود. اخيراً حاج حميد فاسونيه چي با حضور در دفتر فرهنگ و ادبيات پايداري حوزه هنري آذربايجان غربي در اروميه، به بيان فرازهايي از خاطرات و حوادث روز دوم بهمن 57 در اروميه پرداخت كه روز بسيار حماسي و به ياد ماندني در تاريخ انقلاب اسلامي در منطقه به شمار مي رود. فاسونيه چي در اين رابطه گفت: ـ روز دوم بهمن 57  روزي سراسر حماسه و خاطره انگيز بود كه اين حماسه تاريخي و انقلابي با الهام از پيام هاي امام خميني (ره) و به همت همه مردم اروميه به ويژه روحانيون انقلابي پيرو خط امام و ديگر انقلابي هاي مؤمن پديد آمد و عوامل رژيم و مراكز حافظ تاج و تخت پهلوي از جمله شهرباني اروميه را تا روز 22 بهمن منزوي ساخت و جرأت و جسارت را از آنها گرفت. از آن روز به بعد ابتكار عمل و كنترل اوضاع در واقع به دست انقلابي ها به فرماندهي حاج آقا حسني (فرمانده شوراي انقلاب اسلامي در اروميه) افتاد و حركت به سوي پيروزي نهايي انقلاب اسلامي سرعت گرفت . فاسونيه چي از فعاليت گروه هاي مسلح انقلابي در دوم بهمن 57 اروميه گفت: در آن روز گروه هاي مسلح به فرماندهي حاج آقا حسني و در نتيجه تصميم گيري ستاد عملياتي انقلاب اسلامي، در هفت يا هشت نقطه حساس شهر اروميه بويژه در اطراف مسجد اعظم، خيابان امام خميني، خيابان شهيد باكري و حوالي بازار از هنگام اذان صبح مستقر شده بودند تا از حضور پرشور مردم در راهپيمايي دوم بهمن در مقابل هجوم عناصر مسلح رژيم حراست نمايند، زيرا شوراي انقلاب اسلامي كه بنده نيز افتخار حضور در آن را داشتم به اين نتيجه رسيده بود كه اگر فردا با سلاح به دفاع از مردم نپردازيم، عناصر رژزم، مردم را سركوب كرده و كشتار بزرگي راه مي اندازند و قتل عام  مي كنند اين پيش بيني شوراي انقلاب درست بود، زيرا فردا يعني دوم بهمن 57 عمال سركوبگر رژيم  تانكهايي را هم از لشكر 64 اروميه براي سركوب راهپيمايي مردمي و زير گرفتن و له كردن مردم به خيابان آورده بودند. اگر گروه هاي مجاهد مسلح انقلابي به فرماندهي حاج آقا حسني در آن مسيرها نبودند و از مردم دفاع نمي كردند، بي شك راهپيمايي و حركت انقلابي مردم را سركوب مي كردند و كشتار بزرگي را به وجود مي آوردند و جلو پيشرفت انقلاب در اين شهر را مي گرفتند.



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ توسط رضا اصغری آذر

مسول روابط عمومی حوزه هنری آذربایجان غربی گفت : کتابˈ پیر پیشگام ˈ مجموعه خاطرات حمید فاسونیه چی یکی از انقلابیون ارومیه در سال های پیش از پیروزی انقلاب اسلامی در ارومیه منتشر شد .

داریوش علیزاده درگفت و گوی اختصاصی با خبرنگار ایرنا افزود : حمید فاسونیه چی یکی از انقلابیون قدیمی و همرزم مجاهد نستوه حجت الاسلام والمسلمین غلامرضا حسنی امام جمعه ارومیه است که وی نقش بسیار اثرگذاری در قیام مسلحانه دوم بهمن ماه سال 57 مردم ارومیه علیه رژیم طاغوت داشته است.

وی اضافه کرد: دفتر فرهنگ و ادب پایداری حوزه هنری آذربایجان غربی این کتاب را در چهار فصل و 200 صفحه منتشر کرده است .

وی اظهارکرد : حمید فاسونیه چی از نخستین فعالان انقلابی و مذهبی در ارومیه ، آذربایجان غربی و خرم آباد لرستان بوده که به رغم خدمت در نیروی ژاندارمری زمان طاغوت، اقدامات بزرگ و اثرگذاری را بر علیه رژیم شاه و به نفع انقلاب اسلامی انجام داده است.

وی ادامه داد: فاسونیه چی علاوه بر سوابق انقلابی از خانواده معظم شهدای انقلاب اسلامی است که یکی از پسران و برادران وی برای تداوم آرمان های انقلاب اسلامی به درجه رفیع شهادت نایل آمده اند.

علیزاده ادامه داد: خاطرات این مبارز 80 ساله به گونه ای روند شکل گیری انقلاب اسلامی در ارومیه و مبارزات نیروهای مسلمان و انقلابی این شهر را بیان می کنند و خاطراتی در آن درج شده که تا کنون منتشر نشده اند. وی افزود : کتاب پیر پیشگام ، حاصل 25 ساعت مصاحبه با حمید فاسونیه چی است که در کنار اسناد و تصاویر در چهار فصل منتشر شده است.


نوشته شده در تاريخ توسط رضا اصغری آذر
کتاب "انقلاب اسلامی در ارومیه" تألیف داوود قاسم پور در دو جلد توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شد.

ارومیه مهم ترین شهر آذربایجان غربی، از سالیان قبل از مشروطه تا بعد از آن در کانون فعالیت میسیونرهای مذهبی خارجی و تاخت و تاز اقوام مختلف از "جیلوها" گرفته تا اتباع "سمیتقو" بود و با دسیسه های بیگانگان اعم از انگلیس، روس و عثمانی روزهای دشوار بسیاری را پشت سر گذاشت که اکنون هم در بازخوانی خاطرات کهنسالان آن سامان خودنمایی می کند.

مردم این شهر پردرد چون مردم سایر شهرهای ایران همگام و همدوش با رهبری علمای شهر در تاریخ انقلاب اسلامی در تحقق خواسته های امام خمینی (ره) گام برداشته اند.

رسمیت یافتن تشیع در ایران را می توان مهم ترین شاخصه ی هویت ملی به حساب آورد که در طول تاریخ ایران بعد از اسلام به وقوع پیوسته است. با گسترده شدن مذهب شیعه در جغرافیای ایران، آذربایجان محل تلاقی دو قدرت فزون خواه یکی عثمانی و دیگری روسیه تزاری بود.

از آنجایی که رسمیت یافتن تشیع در ایران از آذربایجان و مسجد جامع تبریز در سال (907 ق) آغاز شده بود، این منطقه بیشترین دفاع از هویت متعالی شیعی ایران را بیشتر برعهده  گرفت و با این مشخصه مشترک نقش مهمی را در تداوم حیات ارزشی و فرهنگی ایران ایفا کرد.

همچنان که آذربایجان در گذشته کانون دفاع از ایران و تشیع بود، در جریان نهضت اسلامی به رهبری امام خمینی (ره) نیز همگام با مردم سایر نواحی ایران نقش ارزنده ای در احیای هویت اصیل شیعی ایفا کردند.

جلد اول انقلاب اسلامی در ارومیه در شمارگان 1000 نسخه و 523 صفحه و جلد دوم این کتاب نیز در شمارگان 1000 نسخه و 428 صفحه روانه بازار نشر شده است.

علاقمندان جهت تهیه این کتاب می توانند برای خرید اینترنتی به سایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی مراجعه یا از طریق فروشگاه این مرکز در تهران خیابان انقلاب، خیابان 12فروردین، بعد از خیابان شهدای ژاندارمری نبش مجتمع ناشران خرید و یا با شماره تلفن های 02166953607 و 02166961536 تماس بگیرند.

نوشته شده در تاريخ توسط رضا اصغری آذر



اين مجموعه حاصل سي ساعت مصاحبه با حجت الاسلام حسنی است كه در نهايت به همت عبدالرحيم اباذري در پنح فصل به ترتيب زير تنظيم و تدوين شده است: «فصل اول: دوران كودكي و تحصيلات، فصل دوم: پابه پاي انقلاب، فصل سوم: بارقه اميد، فصل چهارم: جنگ‌هاي مسلحانه با اشرار و ضد انقلاب، فصل پنجم: فعاليت‌هاي پس از انقلاب». در سرآغاز مقدمه كتاب آمده است: حجت الاسلام و المسلمين حاج شيخ غلامررضا حسني معروف به «ملا حسني» يكي از روحانيون مبارز در آذربايجان است. زندگي‌نامه، فعاليت‌ها و مبارزات وي، بخشي از تاريخ انقلاب اسلامي در آذربايجان ار تشكيل مي‌دهد به طوري كه انقلاب اسلامي در اين خطه، بدون نام و ياد حسني معنا و مفهوم نخواهد داشت. كتاب ياد شده تا صفحه 304 خاطرات حسني را در بر مي‌گيرد و در بخش ضمائم كه از صفحه 307 شروع مي‌شود 103 سند از اسناد ساواك در مورد وي منتشر شده است. در بخشي از كتاب خاطرات حسني به موضوع اعدام پسرش كه به جريانهاي چپ پيوسته بود پرداخته شده است كه از نظر خوانندگان‌ مي‌گذرد: پسر بزرگم رشيد با رژيم شاه سخت مبارزه مي‌كرد. دوران ستم شاهي كه در دانشگاه تهران تحصيل مي‌نمود، يكي دو بار دستگير و زنداني شد.


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ توسط رضا اصغری آذر


درست صد و بیست و پنج سال پیش، یعنی در سال یك هزار و دویست و هشتاد و هفت هجری قمری، مستشارالدوله، یكی از اشراف زادگان فرنگ زده ایرانی، در پاریس رساله ای نوشت با عنوان « یك كلمه » كه از نقل حتی بعضی از جملات آن می توان واقعیتی راكشف كرد كه بعد از یك صد و بیست و پنج سال و وقوع انقلابی دینی در ایران و بر پایی نظامی بی سابقه با عنوان جمهوری اسلامی، كه اسلامیت آن اصالتاً در اصل ولایت فقیه معنا پیدا می كند، هنوز هم غرب باوران و فرنگ زدگان این مرز و بوم آن را در نیافته اند. بگذارید نخست جملاتی را از آقای مستشارالدوله نقل كنم و بعد باقی قضایا را. او می نویسد:

چندی اوقات را به تحقیق اصول قوانین فرانسه صرف كردم و دیدم آن كودها در نزد اهالی فرانسه كتاب شرعی محسوب می شود...

بگذارید صراحتاً بگویم كه بنده، به تحقیق، ایمان دارم كه غرب باوران این مرز و بوم نه تنها هنوز هم قدمی فراتر از آقای مستشارالدوله برنداشته اند، بلكه بعد از یك صد و بیست و پنج سال، واقعیتِ این تقابلی را كه مشارٌالیه بین « اصول قوانین فرانسه » و « كتاب شرع » تشخیص داده بود نیز نفهمیده اند و هنوز مثل پطر كبیر تصور می كنند با تراشیدن اجباری ریش های مسلمانان می توان « دروازه تمدن بزرگ غرب » را بر جامعه گشود.

چه باید کرد؟

چه باید كرد؟ به راستی ما فرزندان انقلاب اسلامی و طلیعه داران تمدن دینی فردای جهان با این جماعت پطرهای نه چندان كبیر كه اصلاً مبانی تفكر ولایی ما را نمی فهمند و همه چیز را مثل كامپیوتر های لاشعور فقط همان طور می شنوند كه برایشان برنامه ریزی شده است، چه كنیم؟ می گوییم « درد دین »، می گویند « دموكراسی »؛ می گوییم « ولایت »، می گویند « واپس گرایی»؛ می گوییم « فقاهت »، می گویند « مدیران و كارشناسان و فراغت آفرینان »... و می گوییم:

آخر آقایان محترم! این ما هستیم كه زیر عَلَم آن سید بزرگ – روح الله موسوی – قیام كرده ایم، كه عمامه ای سیاه داشت و عبا و قبا و لبّاده می پوشید و جز در یك مدت كوتاه، هنگام تبعید در تركیه، لباس پیامبر را از تن بیرون نیاورد... و نعلین می پوشید و از هر ده كلمه ای كه می گفت، هر ده كلمه اش درباره دین بود و احكام دین و ولایت و فقاهت و تقوا و تزكیه... و حتی برای یك بار هم نشد كه دین را به صورتی متجددانه تحلیل و تفسیر كند.



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ توسط رضا اصغری آذر

نویسنده: رضا اصغری آذر
بعضی افراد همیشه مشغول کارهای خودشان هستند و حضور اجتماعی کمرنگی دارند و  به قول معروف سرشان را در لاک خود فرو برده اند و دائماً سرگرم کارهای روزمره اند.یعنی نسبت به دیگران و تحولات جهان و پیرامون خود بی تفاوت هستند و حتی گاهی دیگران را دعوت می کنند که مانند آنان باشند. اما باید بدانیم در میان مفاهیم دین مبین اسلام و انقلاب اسلامی بی تفاوتی جایی ندارد و همه باید احساس وظیفه کنند و بنا به ظرفیت خود تاثیرگذار باشند .
حال ای دوست عزیز!
 نباید خودمان را دست کم بگیریم و از این بترسیم که کارهای تبلیغی و فرهنگی و حضور در اجتماع به سایر برنامه های ما آسیب بزند که با برنامه ریزی صحیح می توانیم به این وظیفه عمل کنیم یا از این بترسیم که میان دوستان انگشت نما شویم و بعضی ها ما را با القاب خاصی! صدا کنند که ما به کار خود ایمان داریم و می دانیم که باید امر به معروف ونهی از منکر، این فریضه مهجور مانده را با توکل و خلوص نیت و به شرط رعایت ضوابط و آداب آن ضمن استفاده از ابزارها و روش های مختلف احیا کنیم.جنگ نرم واقعیت است و باید احساس مسئولیت کرد و با دغدغه مندی و هوشمندی و بصیرت باید به میدان آمد.رهبرعزیزمان نسل جوان را "افسران جوان جنگ نرم" خطاب کرده اند و هرکدام از ما باید به اندازه قدرت و توانایی مان در این عرصه تلاش کنیم و مبادا  بگوییم که این کارها به ما مربوط نمی شود.
دیروز رزمندگان و ایثارگران در سنگرهای جبهه حماسه آفریدند و امروز ما باید در سنگر علم، فرهنگ و انقلاب اسلامی  تلاش کنیم که مقام معظم رهبری(مدظله العالی) می فرمایند: «درجمهوري اسلامي، هرجا كه قرارگرفته ايد، همان جا را مركز دنيا بدانيد و آگاه باشيد كه همه كارها به شما متوجه است.»
خوب است این جمله معروف را همیشه به یاد داشته باشیم:«آن ها که رفتند کاری حسینی کردند وآن ها که ماندند باید کاری زینبی بکنند وگرنه یزیدی اند.»


نوشته شده در تاريخ توسط رضا اصغری آذر


ترتیب اثر به سفارش‌ها
هر کس که در ادارات دولتی کاری داشت، به مدرّس مراجعه می‌کرد و ایشان هم فوراً نامه‌ای برای او می‌نوشت. شخصی مدرّس ایراد گرفت و گفت: شما سفارش هر کس را نکنید. گاه به نامه‌ها ترتیب اثر نمی‌دهند.
جواب داد: من سفارش آن‌ها را می‌کنم؛ اگر کارشان انجام شد مرا دعا می‌کنند و اگر نشد می‌گویند: خدا مدرّس را حفظ کند. او کار خود را انجام داد ولی وزیر فلان فلان شده انجام نداد.
رضا شاه دورو!
رضا در اوّل خیابان سپه محوطه‌ی بزرگی را که به نام باغ ملّی بود تعمیر و بازسازی نموده، مراسم نظامی را در آن برگزار می‌کرد. در بالای سر در بزرگ آن، مجسّمه‌ی نیم تنه‌ای از خود نصب نمود که مانند دو مجسّمه از پشت به هم چسبیده بود که هم از بیرون، تمام صورت پیدا بود و هم از درون.
روزی برای مراسمی، مدرّس را دعوت کردند. هنگامی که مدرّس به باغ ملّی رسید، رضاخان و عدّه‌ای دیگر از وی استقبال کردند و رضاخان به شرح و توصیف پرداخت. سپس در چادری نشستند.
رضاخان از مدرّس پرسید: حضرت آقا! در ورودی را ملاحظه فرمودید؟ مدرّس جواب داد: بله، مجسّمه‌ی شما را دیدم. درست مثل صاحبش دورو دارد!
رضا شاه از شرم و ناراحتی به خود می‌پیچید و تا پایان مجلس، دیگر سخنی نگفت.
آدم انتخاب کنید!
یک روز وقتی که مدرّس از مجلس به خانه بازگشت، عدّه‌ای از مردم به منزل مدرّس ریخته با سر و صدای زیاد گفتند: آقا! این چه لایحه‌ای بود که امروز تصویب شد؟ خلاف مصلحت است.
مدرّس پاسخ داد: اگر بیست رأس اسب و الاغ و یک آدم را در مجلسی جمع کنند و از آن‌ها بپرسند که ناهار چه می‌خورید، جواب چه می‌دهند؟
همه گفتند: جو.
مدرّس گفت: آن یک نفر هم ناچار است سکوت کند. این وکلایی که شما انتخاب کرده‌اید، شعورشان همین است. بروید آدم انتخاب کنید!
به دیدنش نمی ارزد!
موقعی که مدرّس به سمت تولیت مدرسه و مسجد سپهسالار برگزیده شد، تصمیم گرفت ضمن احیای موقوفات مدرسه، از محل درآمد آن‌ها به عمران و آبادانی و تکمیل مدرسه و مسجد سپهسالار بپردازد.
روزی که به کاشی کاری‌های مدرسه رسیدگی می‌نمود، پس از ارزیابی کارها و سرکشی به کارگران، از در آخر مدرسه بیرون رفت. در این هنگام رضاشاه وارد مدرسه شد و نزد کاشیکارها رفت و سراغ مدرّس را گرفت. آن‌ها گفتند: همین حالا اینجا بود و از این در بیرون رفت.
یکی از کارگرها فوراً خود را به مدرس رساند و گفت: آقا! رضاخانه در مدرسه منتظر شماست. مدرّس لحظه‌ای تأمل کرد و گفت: به دیدنش نمی‌ارزد!
راه خود را گرفت و رفت.
حالا به همه‌ی مملکت ما می‌خندند!
روزی در مجلس بزرگی، وکلا و هیئت دولت رضاخان و همه‌ی رجال نشسته بودند. «داور» از مزایای تشکیلات دادگستری جدید سخن می‌گفت. او ضمن سخنانش که باعث جذب مجلس شده بود گفت: سابقاً مردم جهان به دادگستری ما می‌خندیدند.
ناگهان مدرّس با صدای بلند گفت: و حالا به همه‌ی مملکت ما می‌خندند!
این سخن مدرّس، مجلس به آن عظمت را از خنده درهم ریخت و داور دیگر نتوانست به سخنرانی خود ادامه دهد.
3تومان نمی ارزد!
روزی مدرّس در میدان توپخانه قصد عزیمت به قصر رضاخان را داشت. جلوی یک درشکه را گرفت و گفت: تا جعفرآباد، قصر رضاخان چند می‌بری؟
درشکه‌چی گفت: 3 تومان. مدرّس جواد داد: سه تومان هرگز سردار سپه 3 تومان نمی‌ارزد!
شخصیّت انسان به لباس نیست
موقعی که مدرّس به عنوان مجتهد طراز اوّل عازم تهران بود، در قم توقّف کوتاهی داشت. در طول این مدّت کوتاه، جمعی از علما و اساتید حوزه‌ی علمیّه‌ی قم به دیدار مدرّس می‌رفتند. آیت‌الله سیّدمحمّد بهبهانی (فرزند آیت‌الله سیّد عبدالله بهبهانی) از جمله شخصیّت‌هایی بود که به ملاقات مدرّس رفت و او را با همان لباس ساده کرباسی ملاقات نمود.
مرحوم بهبهانی در حالی که لبخندی بر لب داشت، به شوخی خطاب به مدرّس گفت: آقا! شما از مجتهدین طراز اوّل در مجلس هستید، صلاح نمی‌دانید لباس‌ها را عوض کنید؟ مدرّس در جواب گفت: شخصیّت انسان به لباس و ظاهر نیست، به فهم و درک و اندیشه‌ی اوست.
«حسن» یا «نیکچه»!
یک روز لایحه‌ای را در رابطه با حذف واژه‌های عربی از زبان فارسی به مجلس آورده شد. مدرّس که با آن مخالف بود این لایحه را به تمسخر گرفت و ضمن سخنانی اظهار داشت:
با این حساب اسم من که «حسن» است باید «نیک» شود و نام خانوادگیم نیز «آموزگار» می‌شود بنابراین نام من «نیک آموزگار است». «حسین» مصغّر «حسن» به معنای «حسنِ کوچک» است. پس آن هم می‌شود «نیک‌چه» بر وزن «دیگ‌چه» و...!!!
و به همین صورت واژه‌های عربی در فارسی را عوض کرد که الفاظ مضحکی درست می‌شد و صدای بلند خنده‌ی نمایندگان فضای مجلس را پر کرده بود.
بی‌هوش دشمن را باهوش می‌بیند!
سیّدحسن تقی‌زاده تازه از اروپا برگشته بود. روزی به منزل مدرّس آمد و طیّ مذاکرات مفصّل اظهار داشت: آقا! انگلیسی‌ها خیلی قدرتمند و باهوش و سیاستمدارند. نمی‌توان با آنان مخالفت کرد.
مدرّس پاسخ داد: اشتباه می‌کنی، آن‌ها مردم باهوشی نیستند، شما نادان و بی‌هوشید که چنین تصوّری درباره‌ی آنان دارید!
درایت مدرس
در دوره‌ی هفتم مجلس که نگذاشتند مدرّس و یارانش وکیل شوند، تیمورتاش از طرف رضاشاه نزد مدرّس آمد و پیشنهاد کرد که تولیت آستانقدس رضوی را بپذیرد.
مدرّس قبول نکرد و گفت: اوّلاً، رضاخان می‌خواهد که من در تهران نباشم. ثانیاً، می‌خواهد به دیگران بگوید: مدرّس که اعتنا به دنیا نداشت، تولیّت خراسان را قبول کرد.
جیب رضاشاه ته ندارد!
یک روز رضاشاه از روی مزاح و شوخی در مجلس، دست روی جیب مدرّس گذاشت و گفت: آقا! جیب شما خیلی بزرگ است.
مدرّس جواب داد: بزرگ است ولی ته دارد، جیب شماست که ته ندارد!
تفاوت احترام مردم به مدّرس و رضاشاه
یک بار مدّرس به اصفهان مسافرت کرده بود. پس از بازگشت به تهران رضاشاه در دیدار با او گفت: در این سفر چیز به خصوصی توجّه شما را جلب نکرد؟
مدرّس متوجّه شد مقصود رضاخان، جلال و جبروت قشون اصفهان است ولی گفت: چرا، یک چیز خیلی توجّهم را جلب کرد. شما باید بدانید که در تمام ایران مردم از شما می‌ترسند.
رضاشاه پرسید: راجع به شما چه فکر می‌کنند؟
مدرّس پاسخ داد: خدا نکند روزی کسی از من بترسد و از ترس به من احترام گذارند. من شاهد بودم همه‌ی مردم به من احترام می‌گذارند و آن به خاطر این است که من را خدمتگذار خودشان می‌دانند. هنگام غروب که هوا به شدّت سرد ‌شد، اتومبیل ما در راه خراب شد. چوپانی که به روستایش بازمی‌گشت، وقتی من را شناخت گفت: تا وقتی که ماشین شما درست شود، همین جا می‌مانم.
چوپان از هیچ کمکی مضایقه نکرد، حتّی وقتی هوا سردتر شد، پوستین خود را از تن درآورد و با اصرار به من پوشاند و صبح هم به دِه رفت و برایمان شیر گرم آورد. امّا اگر مردم نصف شب شما را در بیابان گیر بیاورند با شما چه رفتاری خواهند کرد؟!
حدود دُم حضرت والا!
در موردي که مدرّس نسبت به فرمانفرما انتقاد کرده و ایراد گرفته بود، فرمانفرما به وسیله‌ی یکی از دوستان مدرّس که با او نزدیک بوده، به مدرّس پیغام می‌دهد: خواهش می‌کنم حضرت آیت‌الله اینقدر پا روی دُم من نگذارند.
مدرّس جواب می‌دهد: به فرمانفرما بگویید: حدود دُم حضرت والا باید معلوم شود زیرا من هرجا پا می‌گذارم دُم حضرت والاست!
لینک های مرتبط:
نشریه آینده سازان


نوشته شده در تاريخ توسط رضا اصغری آذر